🐦عـ💔ـشــق بـ💘ـی حـاصـ💘ــل🐦

عشق بی حاصل

یک جرعه بهار. . .

ای نم نم باران چه خبر آن سوی پرچین

از مزرعه ی گندم و صحرای پُر از چین

اینجا همه لب تشنه ی یک جرعه بهارند

ای باد بهاری چه خبر از ده پایین..؟

ای شعر ز ما بگذر و بگذار که امشب

لختی سر راحت بگذاریم به بالین

تا مثل غزل فاش شوم بر در و دیوار

ای کاش که صد تکّه شوی ای دل خونین

بر جامه ی من بوی تو جا مانده از آن شب

عمری است که می ترسم از این باد خبرچین

هر روز هوالباقی و باقی همه دیوار

نفرین به تو ای کوچه ی نفرین شده، نفرین

هان کیست که می آید و شهْنامه و یاهو

انداخته بر شانه و جا داده به خورجین

این مرد که کشکولش، سرشار ترانه است

این مرد که آورده هزاران گل آمین

شاید که ببارند بر این کوچه، ملائک

شاید بگریزند از این خانه، شیاطین

نقّال نشسته است کناری و سیاوش

آرام فرو می چکد از پرده ی چرمین. . .

سعید بیابانکی

عشق بی حاصل

سـعـیـد
پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۱
11:1

ذکر شب و  ورد ِ سحر. . .

آن کس که می بايست با من همسفر باشد

بايد کمی هم از خودم ديوانه تر باشد..!

ياری چنان چون ويس، می خواهم که با عاشق

انگيزه اش در کار سودا سر به سر باشد..!

شيری که با آميختن با آهويی مغموم

مصداق رويا گونه ی شير و شکر باشد

ماه ی که در عين ظرافت هر چه "عشق" اش گفت

فرمان بَرَد حتی اگر شق القمر باشد..!

ياری که همچون شعرهای حضرت حافظ

نامش مرا ذکر شب و ورد ِ سحر باشد

از خويش می پرسم.. کجا دنبال او هستی..؟

هر جا که حتی ذره ای از او اثر باشد

می گويم و می دانم اين را کاين چنين ياری

در دفتر ِ افسانه پردازان مگر باشد..!!

غلامرضا طریقی

عشق بی حاصل

سـعـیـد
چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱
16:3