این نحوهء ارشاد نیست. . .
محتسب روزی سر بازار، مویم را کشید
گفتم: این گیسوست، شاخ بی بر شمشاد نیست
گفت: می دانم ولی بایِست ارشادت کنم
گفتمش: باشد ولی این نحوهء ارشاد نیست
گفت: با زلفت مرا بر باد دادی، گفتمش:
همچو زلف یار حافظ، زلف من در باد نیست
گفت: من مامورِ کارآموزِ نهی از منکرم
گفتم: این طرحی که می گویی تو، طرح کاد نیست..؟
گفت: ساکت..! حکم شرع است این، چه می گویی لعین..؟
گفتمش: این حکم آخر، خالی از ایراد نیست
گفت: آخر یک بلایی بر شما نازل شود
گفتم این ملت مسلمان است، قوم عاد نیست
گفت: با اجبار هم باشد بهشتت می برم
گفتم: آیا اسم این کار تو استبداد نیست..؟
گفت: استبداد نه، من بانی آزادی ام
بر لبم غیر از شعار مردم آزاد نیست
گفتم: آزادی فقط نامی است در میدان شهر
تازه آن را هم پدر گوید که جز شهیاد نیست
گفت: استقلال چه..؟ آن را که داری بی گمان
گفتمش جز نام تیمی درج در اسناد نیست
گفت: جایش امنیت بخشیده ایمت، گفتمش:
یعنی این وَن آمبولانس حامل اجساد نیست..؟
گفت: جمله پاکدستیم و به دور از اختلاس
گفتم: آری، هیج جا جز شرکت فولاد نیست..!
یک علی بابا، به دنبالش چهل دزد شریف
این که می گفتید اهوازش شما، بغداد نیست..؟
گفت: نه، این وصله ها هرگز نمی چسبد به ما
هست دزدی بینمان، امابه این ابعاد نیست
حال، کم شیرین زبانی کن؛ برو بند زنان
حد تو شلاق هست و کمتر از هشتاد نیست
گفتمش: سرکار، گرچه موی من باشد بلند
آنکه گفتی تو ز شیرینیش، جز فرهاد نیست..!
مجید رحمانی صانع
![]()


_jsxp.jpg)
