میخ ها حرف می زنند. . .
دلتنگی ماهی ست
که توی تنگ شکسته دست وپا می زند
دست هایت
اگر زودتر می رسید
شاید زنده می ماندم
برگشتی
درست لحظه ای که رفته بودم
راستی صد و بیست روز پیش را یادت هست..؟
میخ می کوبیدی
چای از دهان افتاد
و "دوستت دارم "هایم
از چشم هایم..!
#دنیا_غلامی
وبلاگ: پرتقال خونی

سـعـیـد
پنجشنبه ۳ خرداد ۱۴۰۳
11:55